محمد يار بن عرب قطغان

245

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

تمام شتافت . بنابرآن خان سكندرفرجام به عزم انتقام در ماه رجب المرجب سنهء اربع و ستين و تسعمائة به عزم تسخير بخارا توجه فرمود و در قورق موضع چهار طاق كه متصل حصار بخاراست ، نزول نمود و اهل حصار نيز قدم در وادى جلادت و طريقهء مخالفت نهاده ، دست مدافعه به مقاتله گشادند . خصوصا از دروازهء مزار فيض آثار خواجهء بزرگوار خواجهء نقشبند 262 گروه بىشمار و دلاوران بسيار و تفنگ‌اندازان نامدار [ كه ] اكثر ايشان رومى قادر انداز بودند بيرون آمده ، به عزم كارزار ساختند . دليران رومى ز طرف حصار * بيرون آمدند از پى كارزار ( 139 ب ) تفنگ هر يكى را به كف شعله‌ور * دو رخشنده چون اژدهاى دو سر و از سپاه نصرت‌نشان نيز جمعى كثير از دلاوران رخصت يافته ، متوجه ميدان حرب گشتند . و در حملهء نخست آن فرقهء پريشان را كه مانند عقد پروين مجتمع بودند ، چون بنات النعش متفرق و پراكنده ساختند و اكثر ايشان را به زخم تير و خنجر به روى زمين انداختند و بقيهء ايشان خسته و شكسته راه فرار پيش گرفتند . و از آن « 1 » فرقهء بدنهاد ، گور فرهاد كه از شجعاى اعدا بود ، به قتل رسيد و قربان سخت‌كمان نيز اسير گرديد . و خسرو سلطان با طايفه‌اى از دلاوران مانند نوروز قوشبيگى و غيره بر توسن دلاورى سوار از طرف دروازهء امام همام « 2 » ابو حفص - رحمة الله عليه - روى قهر به جانب شهر آورده و از جانب حصار نيز سلطان ياربى دورمان كه از دلاوران معتبر بوده با خلق بسيار از پياده و سوار بيرون تاختند و از طرفين سپاه جانبين باهم درآميختند . و سلطان نامدار با جمعى از سوار كينه‌گذار حمله‌هاى پياپى آورده ، به زخم شمشير آبدار و طعن سنان آتش‌بار دمار از روزگار آن بادپيمايان خاكسار برآورده و اكثر ايشان را به زير سم اسبان خارا فرساى نيست و ناچيز كرد . و ديگران خسته و شكسته به هزار مشقت از چنگ مرگ جستند و روى به وادى فرار نهاده ، به درون حصار درآمدند و دروازه‌ها را بستند و خسرو سلطان مظفر و منصور عنان برتافت . القصه ، مدت مديد و عهد بعيد طريقه اين بود كه از طرفين سواران جانبين باهم درآويخته ، نوك پيكان را از چشمهء چشم بدسگالان آب مىدادند و به نشتر سنان خون از رگ جان‌بى دلان مىگشادند . عاقبت صورت غريب روى نمود و نقشى عجيب پرده از روى خويش گشود . ( 140 الف ) بيان اين سخن آنكه ، چون زمان تحصين امتداد گرفت و ايام

--> ( 1 ) . س : و آن از آن . ( 2 ) . اصل : الهمام .